دلتنگم. نه پاییز مقصر است نه هیچ کس. مقصر کسی است که سرنوشت را اینگونه نوشت ومن به عبث گمان کردم که خود خواهمش ساخت دلتنگ همه روزهایی هستم که نبود؛ که نیست، که نخواهد بود. همه قصههایی که ننوشتم ونخواهم نوشت همه اهنگهایی که نشنیدم. همه عمری که رفت و هرگز به مراد من نبود. همیشه فکر کردهام روزی میرسد.... روزی که برای خودم وبه میل خود زندگی کنم. روزی که .... نه نمیشود. چه دروغ بزرگی است خواستن وتوانستن. من این روزها دلتنگ نوشتن همه ادمهایی هستم که سالها در مغزم با من زیستهاند. دلتنگ یک اهنگ خوب ، یک شعر ناب اصلا همه بهانه است من دلتنگ خودم هستم همین. دلتنگ دمی برای خود بودن. تاخیر این مثنوی مثل همیشه به دلیل بیماری راوی است. گفته اند هر کس روزه می گیرد پای بیماری هم بنشیند که من نشستم. این روزها همه از اعدام بهنود می نویسند و حرف های مادر احسان. نمیدانم احسان چطور کشته شده. فقط میدانم که به یک دعوای بچگانه جانش را باخته. اما از این در شگفتم که چرا کسی نمینویسد چرا توی جیب بچههای ما چاقوست؟ در جایی که ادمها به خاطر سخن گفتن از نفس میافتند؛ هرگز در جیب بچهها کتاب نخواهند گذاشت. مگر انکه خود بخواهیم وارام ارام بچهها وخودمان را به ان سمت ببریم که در جیب کسی نه سیگارباشد نه مواد نه چاقو و نه هیچ چیزِ برانداز دیگر. سپاسگزار همه دوستانی هستم که به من کتاب معرفی کرده اند. راوی در مورد اعلام اسامی کتابها با دوستان صاحبنظری عزیزی مشورت کرد . مقرر شد که تنها اسامی کتابهایی در راوی ذکر شود که بار ادبی،اجتماعی،تاریخی،مذهبی و... ویژهای داشته باشند. به بیان بهتر کتابهای مطرحی باشند که خواندنشان برای کتابخوان حرفهای از اوجب واجبات است. اسامی بقیه کتابها را می توانید در قسمت نظرها ببنید. یادتان باشد که باب معرفی کتاب همچنان باز است و راوی منتظر نظرات شماست. امیدوارم در معرفی راوی هم به من کمک کنید تا بیشتر بخوانم وبنویسم. پاییز امده؛ با همه زیباییاش وهمه دلتنگی که میریزد تو دل ادم.با یاد برگهایی که زیر پاهامان له می شدند تا لذت یک قدم زدن زیرباران را تا ته وجود بچشیم. پاییز فصل خوب دلتنگ شدن است برای مدرسه برای باران برای... پاییز فصل التهاب دل است به هوای رسیدن چیزی تازه در خیابانهای رنگارنگ حتا شنیدن صدای پای کسی و غرقه شدن در این خیال که: نکند برای من این گامها.. صدای پا صدای برگ صدای باران صدای عشق پاییز مبارک پاییز آمده اما شما همچنان سبز باشید داستان کتابهای نخوانده وای چقدر کتاب نخوانده وچقدر زمان...چه باک با کمک هم کتابها را می خوانیم واگر نشد قصهاش را در گوش هم زمزمه می کنیم. به یاری شما راوی روایتگر قصههایی خواهد شد که هنوز نخواندهایم این هم کتابهای معرفی شده توسط دوستان راوی مذهبی قران (کاش می نوشتید که کدام ترجمه را پیشنهاد می کنید) نهجالبلاغه صحیفه سجادیه ترجمه: عبداحمید آیتی انتشارات سروش حج علی شریعتی حماسه حسینی مرتضی مطهری ادبی دیوان حافظ تا رهایی حمید مصدق دفترهای سبز(شعر) علی شریعتی 22مرثیه در تیرماه شمس لنگرودی هشت کتاب سهراب سپهری هزار ویک شب خداوند الموت(رمان) پل آمیر عقاید یک دلقک هاینریش بل پینوشتها: 1ـ با سپاس فراوان از دوستانی که کتاب نعرفی کرده اند. کتاب ها به مرور در راوی درج میشود. 2ـ باب معرفی کتاب همچنان باز است. اما اگر محبت کنید ودلیل خود را هم برای این معرفی بنویسید ممنون می شوم. لبه تیغ سامرست موام صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز ( بهترین ترجمه این کتاب از بهمن فرزانه است) غرور وتعصب جین استین نشر نی سلاخخانه شماره پنج وونه گات علی اصغر بهرامی انتشارات روشنگران بادبادکباز خالد حسینی ارواح پل استر خجسته کیهان نشر افق دختر پرتقالی باستین گوردو مهرداد بازیاری کیمیا خاتون دختر رومی موریل فروی مهران قاسمی کیمیا خاتون سعیده قدس سال بلوا عباس معروفی سمفونی مردگان عباس معروفی چند روایت معتبر مصطفی مستور روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور قصههای خوب برای بچههای خوب مهدی اذر یزدی خرمگس شازده کوچولو دو سنت اگزوپری همسایهها احمد محمود روایت عاشقانه مرگ در اردیبهشت محمد چرمشیر ندبه بهرام بیضایی پلکان اکبر رادی خاطرات سرباز هشتاد ویکم مهدی صفارینژاد لیلی نام تمام دختران زمین است عرفان نظر اهاری من او رضا امیرخانی بالهای شکسته جبران خلیل جبران قلب تو شاعری است جبران خلیل جبران چیستا یثربی وورنیکا تصمیم میگیرد بمیرد پاییلو کوییلو آرش حجازی عطیه برتر پاییلو کوییلو آرش حجازی کنار رود پیدرا نشستم وگریستم پاییلو کوییلو آرش حجازی دالان عشق نازی صفوی برزخ اما بهشت نازی صفوی روی جاده نمناک خدیجه قاسمی همخونه مریم ریاحی غزال طیبه جهادی در امتداد حسرت طیبه جهادی ایلگار دخترم فهیمه پوریا مهرومهتاب تکین حمزهلو الهه ناز مریم اولیایی در چشم من طلوع کن اعظم طیاری جایی که قلب انجاست تهمینه کریمی ساحل آرامش منیر مهریزی مقدم بامداد خمار فتانه حاج سید جوادی چشمهای بارانی فهیمه سلیمانی متفرقه جانب عشق عزیز ایت فرو مگذارش مسعود لعلی شما عظیم تر از انی هستید که فکر میکنید مسعود لعلی هفت عادت مردمان موثر استفان گاوی گیتی خوشدل عاشقانههای باربارا دی انجلیس مسعود لعلی آخرین راز شاد زیستن لطفا گوسفند نباشید چها اثر از فلورانس اسکاویل شین گیتی خوشدل زندگینامه لیلی گلستان مصاحبه با هاشم اکبریانی دا زهرا حسینی استاد عشق(زندگی دکتر حسابی) مهندس حسابی مردی در تبعید (زندگی ملاصدرا) نادر ابراهیمی در حسرت غربتی هستم تلخ وغلیظ مثل قهوهای که سرنوشتمان را در آن دیدیم: کبوتری پرواز کرد یک افعی چنبره بست خندخندان گفتیم: خرافات از آن روز خستهام ودر رویاهایم کبوتری مارگزیده تند تند به سمت لبه فتجان پرپر میزند و من تند تند التماس میکنم: سککِشم نکنید به زهرخند چشمهاتان قسم کبوترم....کبوتر شعر : سمین چایچی ترجمه: نسرین چایچی اصل شعر به کردی است. چقدر کتاب نخوانده همیشه آغاز هر کاری برایم سخت است. مثل شروع نوشتن این پست که خیال دارم تا زنده بودن راوی زنده نگهش دارم. میخواهم از همه شما عزیزانی که به من سر میزنید خواهش کنم،پنج کتابی که دوست دارید یا دوست دارید دیگران هم با شما در لذت خواندنش شریک شوند؛ به راوی معرفی کنید. این کار اغازی خواهد بود بریا راوی که کتابخانهای با سلیقه شما بسازد. برای راوی وهر کس به خانهمجازی او سر می زند. این آغازی خواهد بود برای کار بزرگی که بدون کمک شما امکانپذیر نیست. نمی دانم چه کاری ...ودر انتظار کتابها وطرحهای شما می مانم.اما یک چیز را می دانم می دانم که باید بخوانیم،بخوانیم،بخوانیم....چقدر کتاب نخوانده مانده هنوز.. خواهش می کنم از دوستان دیگر هم دعوت کنید به ما سر بزنند ونظر خود را بگویند واما کتابها: لطفا اسم کتاب همراه با نام نویسنده و مترجم واگر ممکن است همراه با نام ناشر باشد. 2_ لطفا موضوع کتاب را داخل پرانتز بنویسید : مثلا (رمان) (تاریخی) و... 3_ اگر نقد یا نظرتان را هم بنویسید با نام خودتان در راوی درج خواهد شد. 4_ نام کتابها به مرور در راوی مطرح میشود .بنابرین این پست همیشه به روز است. 5ـ هر زمان کتاب جدیدی خواندید ولذت بردید ما را هم خبر کنید. پینوشتها: 1.از همین جا به همهی عزیزانی که در کنکورهای کارشناسی وکارشناسی ارشد قبول شدهاند تبریک می گویم به ویژه دوست عزیز م. شمیم و عمو محمود و دیگران 2. چون به سانسور اعتقادی ندارم هیچ نظری را حذف نمی کنم. اما ازعزیزانی که به این وبلاگ سر میزنند خواهش میکنم ادب را در نظرات خود رعایت بفرمایند. به گمانم هیچکس حق توهین به دیگری را ندارد حتا اگر فکر کند دارد شوخی میکند و حتا اگر عزراییل باشد. شوهرم یک خانه دارد خانه او 300متر است گمانم. خانهاش را خودش ساخته. نقشهاش را خودش کشیده. نوع مصالحش را خودش انتخاب کرده. فرشها را، مبلها را، ظرفها را، همه را خودش خریده. هر جا که دوست دارد مینشیند. هر جا که دوست دارد میخوابد. هر کس را که دوست دارد به خانه میآورد. دخترم یک اپارتمان دارد. اجاره کرده طفلک. او نه مصالح خانهاش را انتخاب کرده، نه نقشه اش را.اما موقع اجاره کردن به چیزهایی فکر کرده گمانم. اما ان جور که دوست داشته وسایلش را چیده. لوازمش را تقریبا انتخاب کرده. به گمانم او خانه اش را دوست دارد پسرم یک اپارتمان دارد به گمانم 50 یا 60 متر . او خانهاش را انتخاب نکرده. فقط بعضی از وسایلش را توانسته انتخاب کند او مجبور بوده به جیب مادر وپدرش فکر کند.اما او در خانهاش ان جور که دوست دارد زندگی میکند. هر وقت دوست دارد میرود؛ هر وقت خواست میاید و هر کس را که خواست مهمان میکند. پدرم یک خانه دارد. چقدرش دیگر مهم نیست او به همراه مادر عمه و... در ارامگاه خانوادگی زندگی میکند. نمیدانم اما همه خواب دیدهاند که پدر یک باغ بزرگ دارد که همیشه خدا پر از گل است. باغ بزرگی با جوی اب، با گل ها، با درخت ها. همیشه هم پدر کت وشلوار پوشیده توی خواب همه،در همه فصل ها...پدر جایی دارد که هر کاری خواست میکند گمانم. جایی دارد که دیگر به چیزهای دیگر فکر نمی کند. جایی از ان خودش. من اما نه میتوانم مصالح خانهام را انتخاب کنم نه وسایلش را . من هر جور دیگران بخواهند، هستم. چقدر دلش خوش بوده ویرجینا وولف؛نه انکه اتاقی برای نوشتن که اتاقی برای نفس کشیدن هم نیست. در همه این خانه ها هستم .اما خودم نیستم.می گویند پدر در همان ارامگاه جایی را هم برای من در نظر گرفته اتاقی از ان خود دیدید آنجا هم قبلا ساخته واماده شده. .....و خدا میداند این روزها چقدر به ان اتاق فکر میکنم. نمیشود. بعضی چیزها را نمیشود نوشت. تمام هفته درگیر این چیزهای ننوشتنیام. نه. به سانسور معتقد نیستم.سعی کردهام خودم را سانسور نکنم. اما بعضی چیزها دل را آتش میزند برای همین نمیتوان نوشتش. چطور میشود از زجرهایی که جوانهامان از آزارهای جنسی کشیدهاند، نوشت. به یاد میآورم رمان سور بز یوسا را و زجری که دخترک از تجاوز تروخیو میبرد. قلم یوسا چنان هنرمندانه است که خواننده همرا با دخترک با تجاوز توروخیو درد میکشد و هرگز نمیتواند جنایات او را فراموش کند.(البته کتاب با ترجمه عبدا.. کوثری خواندنی است) برای همین میگویم نمیتوان نوشت. دیوانه میکند. همین که ذرهای از حیثیتت مال خودت نیست. همین که یعنی تو هیچی. هیچ.....دیوانهام میکند. این روزها یا دندان به هم میسایم یا اشکم را پنهان میکنم. و شبها خوابهایم پر از کابوس است. کابوسهایی پر از فریاد؛ فریاد ترانه، مهدی و... بعضی می گویند مگر می شود؟ بعضی بیاعتنا به روزمرگیشان میرسند و.... دیگر هیچ چیز شگفتزدهمان نمیکند. پینوشت1: دوست داشتم در این پست از نقد کتاب «هاکردن» در هفته گذشته حرف بزنم که با بغض نشد. دوست داشتم از شما بپرسم که کتاب را خواندهاید ونظرتان چیست؟ پینوشت 2: این روزها حس دیگری هم دارم. مثل اینکه جلوم یک شکلات انداختهاند تا گولم بزنند. مثل اینکه یادشان رفته بزرگ شدهام. بزرگ شدهایم.(وزارت خانم ها هم لابد مبارک) نقد مجموعه داستان «ها کردن» اثر «پیمان هوشمندزاده» با حضور نویسنده زمان : پنج شنبه؛ 22/5/1388 ساعت 7 بعد از ظهر مکان: کاشان ،خیلبان فاضل نراقی کوی فرهنگ 35 کانون اندیشه جوان ــ سپهری جمعه روز بدی است. عصرهای کشدار ودلتنگ جمعه دیوانه می کند. جمعه که می اید از صبح می دانی که بچه ها دارند می روند. سال هاست همین است. جمعه ها یکی می رود. می رود دنبال زندگی اش و تو دوباره باید برای شنیدن نفس شان اتاق هاشان را بو بکشی.جمعه روز بدی است .تو مدام یادت می افتد : یعنی چند بار مادر دلش هوای من را کرده است؟ان وقت حتا اگر انقدر بیرحم باشی که بگویی یکبار؛ پر از افسوس می شوی که چرا؟ به راستی کجای این زندگی ارزش دل تنگ مادر را داشت؟ جمعه روز بدی است چون مدام یادت می افتد که چقدر زود پیر شده ای!چند سال است دوری از بچه ها را تجربه می کنی ؟ وقتی دیگران، هم سن هایت هنوز دارند با بچه هاشان کودکیی دوباره را تجربه می کنند. جمعه روز بدی است چرا که تو یادت می افتد که حق نداری اه وناله کنی وقتی خیلی ها خیلی دور از بچه هاشان هستند .سه ساعت راه که این همه ندارد. جمعه روز بدی است چرا که تو مدام به مادرها فکر می کنی و مادر بودن خیلی سخت است. جمعه روز بدی است چون شیما نیست وعلی همین الان در را بست وگفت: خداحافظ...... و...اشک راه نگاه را می بندد...
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت
22:21 توسط حسنا| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت
0:20 توسط حسنا| |
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت
1:37 توسط حسنا| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت
2:32 توسط حسنا| |
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت
2:4 توسط حسنا| |
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت
0:43 توسط حسنا| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت
2:7 توسط حسنا| |
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت
2:6 توسط حسنا| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت
16:24 توسط حسنا| |

